? اینجا زمان مرده
X
تبلیغات
رایتل
1 بهمن 1391

سلام دوستای گلم.خوبین؟ اگه از حال من بخواین که الان مث یه جنازه ی متحرکم که دارم از خواب میمیرم اما هنوز کار خونه دارم.شامم نخوردیم الان.به مهدی یه چیزی دادم خورد و خوابید.دلم سوخت برای ..بچم:(. 

فردا صبحم باز باید ۶ صبح پا شم تا ۶ عصر.بعدشم خسته و کوفته بیام خونه.خدا خیرشون بده مهدی و همسر رو.که فقط بلدن بریز به پاش کنن.همسر هم که دست به سیاه وسفید نمیزنه.این دومین روز کاریمم سبک بود.دارن اونجا رو باز سازی میکنن واسه همین مشتری زیاد نمیاد اما از سه شنبه کارا اوکی میشه و سر من شلوغ!  

صبح یه کوکو سبزیه همینجوری درست کردم که ناهار داشته باشم سالام که از دیشب داشتیم اونم برداشتم.تو دستشویی سرمو شستم نرسیدم برم دوش بگیرم.سر راهم یه نون تافتون نسبتا تازه خریدم.در سالن رو باز کردم فقط خودم بودم.حس خوبی بود.دارم از قانون جذب برای خودم استفاده میکنم که در آینده یه سالن واسه خودم بزنم.مممممممممممممممیزنم. 

مدیریت یه سری لوازم واسه سالن خرید.

امروز کارای عروس کارمون رو دیدم.عکسهایی که گرفته بود قشنگ بودن اما بیشتر میشه گفت عکسهایی که گرفته بود قشنگ بود.هر چند که اون خانومه که کار کوتاهیی میکرد میگفت کارش مث عکساش قشنگ نیست.اینجاست که من بازم خودی نشون بدم.کار ناخنم که خوب از آب در اومد.اینم عالی در میاد.  

خیلی خوشحال شدم.در واقع ذوق مرگ شدم....تا حالا شده با دیدن یه کامنت اینجوری بشین؟ من اینجوری شدم. 

الانم داره خوابم میگیره.برم تا نمردم.فعلا تا فردا بای.