امروز یه صحنه عجیب دیدم که تا حالا ندیده بودم.هر وقت که میرفتم سراغ مهدی این گربه سفید دو رنگه رو میدیدم که کنار یه درخت نشسته و به کسیم کاری نداره.فکر کنم اهلی بود چون از کسی نمیترسید.یه گربه سیاه کوچولو هم چند روز بعدش دیدم البته شاید یه هفته بعدش.دلم برای چفتشون میسوخت.هر دوشون مظلوم بودند و بی آزار.ولی هیچ وقت با هم ندیدمشون حتی دیروز که برای جفتشون گوشت بردم اما اون سفیده نبود و اون سیاهه زیر چند تا بوته کوچیک خودشو پنهون کرده بود شایدم میخواست گرم شه.امروز وقتی مهدی ر. از کلاس آوردم خونه تو راه با تعجب دیدم که گربه سفید گندهه گربه سیاه کوچولو هه رو طوری به خودش چسبونده بود که انگار میخواست گرمش کنه.خیلی برام جالب بود.اشک تو چشام جمع شد و اگه کسی اونجا نبود میزدم زیر گریه .چون هوا سرد بود و اون دوتا طفلکی تو اون هوا سرپناهی نداشتن و اونجوری از سرما چسبیده بودن به هم.یه کارتن اون کنارا بود.رفتم خالیش کردم و گذاشتم کنارشون تا حداقل برن تو اون تا یه کمی گرم شن اما دیدم گربه بزرگه از کوچیکه جدا شد و کوچیکه فقط رفت تو کارتنه.انگار برای گربه بزرگه جا نبود .بعد هم گربه بزرگه رفت یه جا یه گوشه رو پیدا کرد و در حالیکه خودشو جمع میکرد خوابید.به خدا جیگرم کباب شد.مخصوصا برای گربه سفیده که گربه سیاهه رو گرم میکرد.شایدم بچش باشه ولی من تا حالا با هم ندیده بودشمون ..نمیدونم والا !اینم از گربه ها که خیلی از آدما فکر میکنن فقط و فقط از روی غریزه کار انجام میدن و زندگی میکنن.
سلام
نمیدونم چی شدکه از اینجاسر در آوردم ولی خوشحالم چون نگاه سالمی از دور و برت داری نمی دونم چند ساله ای و مهم هم نیست مهم اینه که چیزهایی رو میبینی که خیلی ها نمی بینند موفق باشی
واااای چقده نازن! عزززیرم چه عکسای خوشملی گرفتی!
مرسی
سلام
ممنونم که محبت کردین و کامنت گذاشتین
پست آخرتون رو خوندم و واقعا یه احساس عجیبی به من دست داد.
مخصوصا با موزیکی که همراه با وبلاگتون کردین
موفق باشین
مرسی.یوتو!
من این روزا برای اینکه بیشتر از این دلم نگیره و نسوزه سعی میکنم کمتر به اطرافم توجه کنم...برای همین انگار یه چیزیم گم شده...اونم بغضه...و جاشو هیچ چیزی پر نکرده.
ای بابا...دلم گرفت که.
دعا میکنم که خوابت تعبیر نشه ... چون توی این بازار آشفته فقط تیر خوردن شما رو کم داریم .. شلختگی هم الان مد شده .. تنها شما نیستی .. پس نگران نباش و به روی خودت نیار .. شستشو و سابیدن مال خانومهای قدیمی و کم سواده
چه تعبیر جالبی بود .کاش شوهر منم مث شما فکر میکرد و همینطور دیگران! خوشمان آمد چون من اصولا با کارهای خونه به جز آشپزی میونه خوبی ندارم.
منم یه گربه کوچولو داشتم که تو حیاط بزرگش کردم،زمستون براش تو تراس یه کارتن گذاشتم و روشو پلاستیک کشیدم که سرما نخوره! بعد یه مدت دیدم یه گربه بزرگو راه داده تو کارتنش و هر دو شبا با هم می خوابن و گرم می شن...
عزیزم من تنها کارتنی که اون اطراف بود رو پیدا کردم.اگه بزرگتر بود که خیلی بهتر میشد.خیلی گشتم ولی فقط همون یه کارتن اونجا بود.آخی!
سلام
خوب شد که برگشتی
راستش بچه خیلی درگیرم کرده. مطمئن باش میخونمت. حتی اگر دیر به دیر بیام و اگه کامنت نذارم.
سلام سلام سلام.مزاحم همیشگی.این بار وبلاگ رو با مطلب بسیار جالبی تحت عنوان"چرا گوگوش؟؟؟" به روز کردم.امیدوارم شما هم در این مطلب با من سهیم بشید و حضورتون در وبلاگم باعث خوشحالی من بشه.بنابراین منتظر حضور و نظرتون هستم.قدم رنجه می فرمائید.
دوستدار شما-لیدا رحیمی
www.atashinlovers.blogsky.com
عزیزم منتظرتم
اختیار داری لیدا جان